جمعیت زنان مذهبی لارستان - مکتب زهرا (س)

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «شعر در سوگ پدر شهریار» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : مادر و ولادت مادر سادات مبارک باد . و حادثه تخریب قبور ائمه در بقیع و شب قدر است لبخندی بزن تا عید فطر من و در سوگ شهادت صادق آل محمد (ع) و در سوگ شهریار

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت جمعیت زنان مذهبی لارستان - مکتب زهرا (س) دسترسی پیدا کنید

مادر

مادر! بوسه های حضورت را بر بستر گونه ام فرود آر- بگذار ترنم حضورت با کمندی از شعر در سرزمین خاکی وجودم احساس شود. مادر! مرا به نظاره ی گوشواره های اشاره ات دعوت کن- و مرا به افق لبان تجربه ات خیر...

ادامه مطلب

ولادت مادر سادات مبارک باد .

مادرم هستی صفای راه عشقمادرم هستی فدای راه عشقمی رسد هر دم به گوش قلب مااز لبت مادر صدای راه عشقبر در لطف شما یا فاطمهاین دلم باشد گدای راه عشق گر نباشد در دلم حب شماراه من باشد جدای راه عشقمادرم پیچ...

ادامه مطلب

حادثه تخریب قبور ائمه در بقیع

به نام خدا از برای رفع دشمن سر بسر همت کنید ای مسلمانان وهابی را همه لعنت کنید از وهابی شاخ لعنت سبز شد در کوهسار مذهب شمر از وهابی شد دوباره آشکار هر مسلمانی شد از ظلم وهابی بیقرار باز داغ کربلا ر...

ادامه مطلب

شب قدر است لبخندی بزن تا عید فطر من

دلم تنگ است و دلتنگ اند دلتنگان و دل ریشانشب قدر است، لبخندی بزن، مولای درویشان!اگر همسو نمی گردند با فریادهای تونمی گریند دل ریشان، نمی چرخند درویشانهنوز آن سوی دنیا قدر خوبی را نمی فهمندفراوان اند بدخواهان و بسیارند بدکیشانرها از خود شدم آن قدر این شب ها که پندارینه با بیگانگانم نسبتی باشد نه با خویشانبه مرگ زندگی!... من مرگ را هم زندگی کردمجدا از زندگانی کردن این مرگ اندیشانشب قدر است لبخندی بزن تا عید فطر منتبسم عیدی من باد، بادا عیدی ایشان شاعر : علیرضا قزوه + نوشته شده در شنبه دهم تیر ۱۳۹۶ساعت 9:38 توسط موسوی | ...

ادامه مطلب

در سوگ شهادت صادق آل محمد (ع)

السَّلامُ عَلیکَ یا جَعفَربنَ مُحَمَّدٍ اَیُّهَا الصّادِقُ (علیه السلام) آقا تو را چون حیدر کرار بردند در پیش چشم بچه های زار بردند تو آنهمه شاگرد داری پس کجایند! آقا چه شد آنشب تورا بی یار بردند؟ این اولین باری نبود اینطور رفتید آقا شمارا اینچنین بسیار بردند وقتی شما فرزند ابراهیم هستی قطعاً شمارا ازمیان نار بردند آنشب میان کوچه ها باگریه گفتی... که عمه جان را هم سربازار بردند یاد رقیه کردی آنجاکه شمارا پای برهنه از میان خار بردند این ظاهر درهم خودش می گوید آقا حتما شمارا از سر اجبار بردند سخت است اما آخرش تابوتتان را آقاهزاران شیعه در انظار بردند + نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹...

ادامه مطلب

در سوگ شهریار

یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی بابی انت و امّی گوییا هیچ نه همّی به دلم بوده، نه غمّی بابی انت و امّی تو که از مرگ و حیات، این همه فخری و مباهات علی ای قبله حاجات گویی آن دزد شقی تیغ نیالوده به سمّی بابی انت و امّی گویی آن فاجعه ی دشت بلا هیچ نبوده است درِ این غم نگشوده است...

ادامه مطلب