
مردی که نام دیگر او «آفتاب» است بین غل و زنجیر هم عالی جناب است حبل المتین ماست یک تار عبایش اینمرد از نسل شریف بوتراب است هنگام طی الارض و معراجش یقیناً ..... . روح الامین در محضرش پا در رکاب است ...
ادامه مطلب
گل کرده در زمین، کَرَم آسمانیت آغوش باز میرسد از مهربانیت حالا بیا و سفره مینداز سفره دار حالت خراب میشود و ناتوانیت دارد مرا شبیه خودت پیر میکند جان برده از تمام تنم نیمه جانیت یوسف ترین سلاله تنهاتر از همه سبزی رسیده تا به لب ارغوانیت این گرد پیری از اثر خاک کوچه است بر موی تو نشسته ز فصل جوانیت باید که گفت هیئتِ سیار مادری خرج عزا شدیّ و خدای تو بانیت زهر از حرارت جگرت آب میشود میگرید از شرار غم ناگهانیت زینب به پای تشت تو از دست میرود رو میشود جراحت زخم نهانیت آقای زهر خورده چرا تیر میخوری؟ چیزی نمانده از بدن استخوانیت علی اکبر لطیفیان گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است دیدم شروع محشر کبرای دیگر است گردون شده سیاه و فضا پر زدود و آه تاریک تر ز عرصه تاریک محشر است گرد ملال بر رخ اسل...
ادامه مطلب
دل همیشه غریبم هوایتان کرده است هواى گریه پایین پایتان کرده است وَ گیوهu200fهاى مرا رد پاى غمگینت مسافر سحر کوچههایتان کرده است خداش خیر دهد آن کسى که بال مرا کبوتر حرم باصفایتان کرده است چگونه لطف ندارى به این دو چشمى که کنار پنجرههایت صدایتان کرده است؟ چگونه از تو نگیرم نجات فردا را؟ خدا براى همینu200fها سوایتان کرده است چرا امید ندارى مدینه برگردى؟ مگر نه آنکه خدا هم دعایتان کرده است؟ میان شهر مدینه یگانه خواهرتان چه نذرهاى بزرگى برایتان کرده است تو آن نماز غریب همیشهu200fها هستى که کوچهu200fهاى خراسان قضایتان کرده است سپیدهu200fاى و به رنگ شفق در آمدهu200fاى کدام زهر ستم جابجایتان کرده است علی اکبر لطیفیان ...
ادامه مطلب
شهادت حضرت اماممحمد باقر علیه السلام از سوز زهر پیکرم آتش گرفت و سوخت یارب ز پای تا سرم آتش گرفت و سوخت مسمومم و زبانه کشد شعله از تنم از این شراره بسترم آتش گرفت و سوخت من یادگار کرب و بلایم که روز و شب با روضه هاش خاطرم آتش گرفت و سوخت مي سوخت بين تب تن بابا به خيمه ها صد بار قلب مضطرم آتش گرفت و سوخت هنگامه ی غروب که غارت شروع شد هر کس که بود در حرم آتش گرفت و سوخت یک زن نمانده بو...
ادامه مطلب
السَّلامُ عَلیکَ یا جَعفَربنَ مُحَمَّدٍ اَیُّهَا الصّادِقُ (علیه السلام) آقا تو را چون حیدر کرار بردند در پیش چشم بچه های زار بردند تو آنهمه شاگرد داری پس کجایند! آقا چه شد آنشب تورا بی یار بردند؟ این اولین باری نبود اینطور رفتید آقا شمارا اینچنین بسیار بردند وقتی شما فرزند ابراهیم هستی قطعاً شمارا ازمیان نار بردند آنشب میان کوچه ها باگریه گفتی... که عمه جان را هم سربازار بردند یاد رقیه کردی آنجاکه شمارا پای برهنه از میان خار بردند این ظاهر درهم خودش می گوید آقا حتما شمارا از سر اجبار بردند سخت است اما آخرش تابوتتان را آقاهزاران شیعه در انظار بردند +نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹...
ادامه مطلب
امیر علقمه از صدر زین به زیر افتاد میان لشگری از تیغ و نیزه گیر افتاد دو دست زخمی او ماند و طعنه ی تکبیر به یــاد مــنــزلت آیــه ی غــدیر افــتــاد چقدر شِدت ضرب عمود سنگین بود! دوبــاره چند تــرک بر دل کویــر افتاد نگاه خسته و شرمنده اش به آقا گفت: ببخشu200eu200fْ، مشک حرم بین این مسیر افتاد چگونـه پیکـر او را بـه خـیـمه هـا ببرد؟ حسین گریه کنان فکر یک حصیر افتاد وحید قاسمی...
ادامه مطلب