
دلم تنگ است و دلتنگ اند دلتنگان و دل ریشانشب قدر است، لبخندی بزن، مولای درویشان!اگر همسو نمیگردند با فریادهای تونمیگریند دل ریشان، نمیچرخند درویشانهنوز آن سوی دنیا قدر خوبی را نمیفهمندفراواناند بدخواهان و بسیارند بدکیشانرها از خود شدم آن قدر این شبها که پندارینه با بیگانگانم نسبتی باشد نه با خویشانبه مرگ زندگی!... من مرگ را هم زندگی کردمجدا از زندگانی کردن این مرگاندیشانشب قدر است لبخندی بزن تا عید فطر منتبسم عیدی من باد، بادا عیدی ایشان شاعر : علیرضا قزوه +نوشته شده در شنبه دهم تیر ۱۳۹۶ساعت9:38 توسطموسوی | ...
ادامه مطلب