
xa0 xa0 مادر! بوسه های حضورت را بر بستر گونه ام فرود آر- بگذار ترنم حضورت با کمندی از شعر در سرزمین خاکی وجودم احساس شود. مادر! مرا به نظاره ی گوشواره های اشاره ات دعوت کن- و مرا به افق لبان تجربه ات خیر...
ادامه مطلب
مادرم هستی صفای راه عشقمادرم هستی فدای راه عشقمی رسد هر دم به گوش قلب مااز لبت مادر صدای راه عشقبر در لطف شما یا فاطمهاین دلم باشد گدای راه عشق گر نباشد در دلم حب شماراه من باشد جدای راه عشقمادرم پیچ...
ادامه مطلب
به نام خدا xa0 از برای رفع دشمن سر بسر همت کنید ای مسلمانان وهابی را همه لعنت کنید از وهابی شاخ لعنت سبز شد در کوهسار مذهب شمر از وهابی شد دوباره آشکار هر مسلمانی شد از ظلم وهابی بیقرار باز داغ کربلا ر...
ادامه مطلب
دلم تنگ است و دلتنگ اند دلتنگان و دل ریشانشب قدر است، لبخندی بزن، مولای درویشان!اگر همسو نمیگردند با فریادهای تونمیگریند دل ریشان، نمیچرخند درویشانهنوز آن سوی دنیا قدر خوبی را نمیفهمندفراواناند بدخواهان و بسیارند بدکیشانرها از خود شدم آن قدر این شبها که پندارینه با بیگانگانم نسبتی باشد نه با خویشانبه مرگ زندگی!... من مرگ را هم زندگی کردمجدا از زندگانی کردن این مرگاندیشانشب قدر است لبخندی بزن تا عید فطر منتبسم عیدی من باد، بادا عیدی ایشان شاعر : علیرضا قزوه +xa0نوشته شده در xa0شنبه دهم تیر ۱۳۹...
ادامه مطلب
xa0 السَّلامُ عَلیکَ یا جَعفَربنَ مُحَمَّدٍ اَیُّهَا الصّادِقُ (علیه السلام) xa0 آقا تو را چون حیدر کرار بردند در پیش چشم بچه های زار بردند تو آنهمه شاگرد داری پس کجایند! آقا چه شد آنشب تورا بی یار بردند؟ این اولین باری نبود اینطور رفتید آقا شمارا اینچنین بسیار بردند وقتی شما فرزند ابراهیم هستی قطعاً شمارا ازمیان نار بردند آنشب میان کوچه ها باگریه گفتی... که عمه جان را هم سربازار بردند یاد رقیه کردی آنجاکه شمارا پای برهنه از میان خار بردند این ظاهر درهم خودش می گوید آقا حتما شمارا از سر اجبار ...
ادامه مطلب
یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی بابی انت و امّی گوییا هیچ نه همّی به دلم بوده، نه غمّی بابی انت و امّی تو که از مرگ و حیات، این همه فخری و مباهات علی ای قبله حاجات گویی آن دزد شقی تیغ نیالوده به سمّی بابی انت و امّی گویی آن فاجعه ی دشت بلا هیچ نبوده است درِ این غم نگشوده است...
ادامه مطلب